تولید کننده‌ها

رهگیری سفارش

کد امنیتی

شاخه های بلاگ خبری

تاریخ انتشار: 97-02-12 19:02:59 چهارشنبه
نمایش: (164)

آنت سیمونز

آنت سیمونز کیست؟ 

آنت سیمونز در سال 1966 مرکز مشاوره ای برای گروه ها و سازمان ها تاسیس کرد تا علایق مختلفش در زمینه نوشتن، مشاوره، آموزش و تسهیل گری را با هم جمع کند. از سازمان های دولتی فدرال مثل ناسا، سازمان امور مالیاتی، سازمان کل غذا و داروی آمریکا، شهرداری و استانداری تا شرکت هایی مثل آی .بی .ام، مایکروسافت و بست بای مشترهای او هستند. 

سیمونز می گوید به جای این که دکترا بگیرد کتاب اولش به اسم بازی های سرزمینی: فهمیدن جنگ های محلی در محل کار و پایان دادن به آن ها را نوشته. در دوره مشاوره اش برای دعاوی محلی، نظر سنجی ها نشان دادند که سطح اعتماد بین اعضای گروه های کاری از صفر تا نود درصد است و حد متوسط سطح اعتماد گروه ها حدود 40 درصد و کمتر گزارش شد. 

این موضوع باعث شد که کتاب جایی امن برای حقایق خطرناک استفاده از گفت و گو برای غلبه بر ترس و بی اعتمادی را بنویسد. ده سال گفت و گوی تسهیل گرایانه آنت را متقاعد کرد که " به اشتراک گذاشتن قصه های واقعی در مقایسه با روش های دیگر در زمان کم تر و با هزینه کم تر تاثیر بیشتری در جلب اعتماد دارد." ویراست دوم کتاب آخر او عامل داستانی : الهام، تاثیر و پذیرش با هنر قصه گویی در سال 2006 منتشر شد. 

کتاب های او به زبان اسپانیایی، پرتغالی، ژاپنی، کره ای، تایوانی، سوئدی، نروژی و آلمانی منتشر شده اند. فصلی از کتاب بهترین تمرین: ایده ها و نظریاتی از برجسته ترین متفکران حوزه کسب و کار در جهان که در سال 2003 و توسط بلومزبری منتشر شده هم نوشته اوست. 

چطور با قصه کسب و کارتان را رونق دهید 

روایت در کسب و کار 

پدربزرگ مادری ام در دهه ی 1940 و 1950 از بهترین فروشندگان شرکت صنایع غذایی کلاگ بود؛ مردی شوخ طبع و خوش برخورد. عاشق این بود که سر به سر دیگران بگذارد. زمان او قصه های طنز محبوب بودند. این جا یکی از آن قصه های طنز قدیمی ولی خوب را تعریف میکنم تا ببینید قصه ها چه نقشی در برقراری ارتباط دارند. 

  مردی وارد فروشگاه حیوانات خانگی می شود و می گوید " یک طوطی سخن گو می خواهم" مغازه دار می گوید : " بسیار خب قربان، من یک عالمه پرنده دارم که حرف می زنند. این طوطی سبز رنگی که می بینید از آن سخن گو های قدر است" بعد روی قفس ضربه می زند و پرنده می گوید" خداوند شبان من است . دیگر هیچ نمی خواهم" طوطی کل انجیل را حفظ است. مغازه دار به پرنده دیگری اشاره می کند. " این پرنده ی قرمزی که این جا می بینید سنش کم است ولی دارد حرف زدن یاد می گیرد" مغازه دار ناگهان می گوید " پولی کلوچه می خواهد" و پرنده هم پشت سرش تکرار می کند " پولی کلوچه می خواهد" . مرد می گوید " همان پرنده کم سن و سال تر را می برم، اگر بهم یاد بدهید چه طور به حرفش بیاورم" 

مغازه دار می گوید " حتما بهتان یاد می دهم" او کنار مرد می نشیند و ساعت ها بهش آموزش می دهد چه طور به یک طوطی حرف زدن یاد بدهد. بعد پرنده را داخل قفس می گذارد، پولش را می گیرد و مرد را راهی می کند تا برنامه آموزشی اش را شروع کند. یک هفته بعد مرد عصبانی به مغازه بر می گردد. " این پرنده ای که به من فروختید حرف نمی زند." مغازه دار می پرسد " حرف نمی زند؟ طبق دستور العمل من پیش رفتید ؟ " مرد جواب می دهد " بعله، مو به مو " مغازه دار می گوید "خب، شاید به خاطر این باشد که آن پرنده تنهاست. حالا بهتان می گویم چه کار کنید. این آینه کوچک را که می بینید بخرید وبگزاریدش داخل قفس. پرنده که تصویر خودش را ببیند بلافاصله شروع می کند به حرف زدن." 

                                                                     

       

مرد همان کاری را می کند که او می گوید ولی سه روز بعد دوباره به مغازه برمیگردد. " به نظرم باید پولم را پس بگیرم، آن پرنده حرف بزن نیست" مغازه دار کمی فکر می کند، بعد می گوید " شرط می بندم پرنده حوصله اش سررفته. اسباب بازی نیاز دارد بفرمائید؛ این زنگوله را بگیرید. مجانی است. بگذاریدش داخل قفس پرنده. شرط می بندم به محض این که سرگرمی داشته باشد به حرف بیاید ." یک هفته بعد مرد عصبانی تر از قبل دوباره به مغازه برمی گردد و یک جعبه کفش همراهش است. " آن پرنده ای که به من فروختید، مرد" جعبه کفش را باز میکند. جنازه طوطی کوچک بیچاره آن تو است. " می خواهم پولم را پس بگیرم" مغازه دار حسابی وحشت کرده. " خیلی متاسفم، نمی دانم چرا این اتفاق افتاد. ولی ... بگویید ببینم ... اصلا پرنده تلاش کرد که حرف بزند ؟ " مرد می گوید " خب ، یک کلمه گفت، درست قبل از این که از روی میله اش بیفتد و بمیرد." مغازه دار می پرسد " چه گفت؟ " مرد جواب می دهد " غذاااااااااااا. " 

طوطی بیچاره از گرسنگی مرد. همان طور که آن طوطی به غذا احتیاج داشت ما هم به قصه ها احتیاج داریم. بیشتر ارتباط هایی که هدف شان تاثیرگذاری است همان قدر برای ما مهیج اند که آینه و زنگوله برای طوطی گرسنه مهیج بود. مردم بیش از این ها از شما انتظار دارند. آن ها می خواهند حضور شما را در پیغامی که می فرستید حس کنند، می خواهند اثری از انسانیت حس کنند که ثابت کند این " شما " یید که این پیغام را برایشان می فرستید. فقدان حضور انسانی در این دنیای پیشرفته و غرق در تکنولوژی باعث شده آدم ها تشنه توجه باشند. قصه ها کمک می کنند آدم ها حس کنند به ان ها اعتنا شده و کسی با آن ها ارتباط برقرار کرده و در نتیجه آن قدرها تنها نیستند. قصه های شما به آن ها کمک می کند بیشتر حس کنند زنده اند، چون بهشان ثابت می کند یک جایی یک انسان زنده ی دیگری هست که دارد برایشان آن پیغام را می فرستد. 

قصه ی طنزی که تعریف کردم برای من و شما همین کارکرد را دارد : یک چیزی درباره ی شخص من به شما می گوید. مثلا حالا شما می دانید که خانواده ی من اهل شوخی های عجیب و غریب هستند. حالا شما روحیه پدر بزرگ من را می دانید و می دانید که من خیلی دوستش داشتم. این شوخی مثل یک جایزه است که نشان می دهد راه شما برای ارتباط برقرار کردن چیست. آیا شما به " زنگوله ها  آینه ها " مثل بسامدهای قابل اندازه گیری ، هدف و شفافیت طوری توجه می کنید که ممکن است غذایی مثل پیوند انسانی، همان چیزی که عامل اصلی اشتیاق به دریافت ارتباط است را فراموش کنید؟ ارتباط هرگز یک هدف نهایی نیست. ارتباط همیشه ابزاری برای رسیدن به هدفی است که می شود آن را در یک جمله ساده خلاصه کرد : برآوردن نیازهای انسانی یعنی نیازهای خودتان، ان ها و ما. وقتی نیاز به غذا و سرپناه برآورده شود، بقیه نیازهایی که سر برمی اورند روانی هستند. این که نیازهای روانی ما برآورده می شوند یا برآورده نمی شوند بستگی به قصه هایی دارد که برای خودمان و برای دیگران می گوییم؛ قصه هایی درباره ی این که چه چیزی از همه مهم تر است و چه کسی در راس ان قرار داد. 

یک مشتری کاملا راضی و خوش حال ممکن است بعد از شنیدن قصه ای درباره ی این که مشتری دیگری محصول بهتری با نصف قیمت خریده ناگهان ناراحت شود، بعدش اگر به او اطمینان بدهید که این قصه درست نبوده و رقیبی که اطلاعات کافی نداشته آن را از خودش در آورده، دوباره خوش حال و راضی می شود. هیچ تغییر فیزیکی رخ نمی دهد ولی قصه هایی که درباره اتفاقی گفته می شود برداشت ها را کاملا تغییر می دهد؛ برداشت درباره ی این که چه چیزی درست، مهم و درنتیجه واقعی است. 

                                                 

قصه ها اطلاعات و دلایل خام را تفسیر می کنند تا اتفاق باور پذیر را بسازند. وقتی قصه را تغییر می دهید معنای اطلاعات را تغییر می دهید. قصه هایی که بهترین شکل خوراک ارتباط انسانی را فراهم می کنند، بهتر می توانند واقعیت هایی ذهنی بسازند که پیامد های فیزیکی داشته باشد. بساز و بفروشی که با نقاشی بچه های مدرسه کتابچه ای تصویری از تاریخچه یک قطعه زمین درست می کند، شانس بهتری برای گرفتن مجوز دارد تا کسی که با پاور پوینت راجع به توسعه اقتصادی سخنرانی میکند. 

انسان ها لزوما ویژگی های فیزیکی یک قایق تفریحی، ماشین شیک، دندان های سفید یا اندام باریک را نمی خواهند. چیزی که آن ها واقعا می خواهند احساسات و هیجاناتی است که ان چیزها ممکن است با خود بیاورند. در نهایت تمام انسان ها نیازمند توجه دیگر انسان ها هستند طوری که باعث شود حس کنند آدم های مهم، خواستنی ، قدرتمند و سرزنده هستند. خدمات و کالا فقط در صورتی رضایت بخش اند که خواراک ارتباط انسانی را فراهم کنند. قصه هایی که می گویید و قصه هایی که آدم ها درباره ی شما و محصولات یا خدمات شما به خودشان می گویند، باعث می شود توانایی تان در ایجاد حس رضایت بیشتر یا کمتر شود. 

بیشتر اوقات حس حضور انسانی در ارتباط نادیده گرفته می شود. معیارهایی در می گیرند تا ارتباط را شفاف، مختصر و جالب توجه کنند ولی در عوض ارتباط بی معنی می شود، سر و تهش می رود و ناراحتی به بار می آورد. این " اهداف ثانویه" اغلب هدف اصلی را که ارتباط انسانی است، تیره و تار می کنند. بدون حضور یک فرد معین بافت و زمینه ی رابطه فراهم نمی شود و به همین دلیل رابطه نمی تواند واقعی واصیل باشد. موقع برقراری رابطه باید خودتان حضور داشته باشید: خود واقعی تان، نه ان نسخه جلاخورده و ایده آل از شما. 

عنصر غایب بیشتر ارتباط های ناموفق، حضور انسانی است. راه حلش ساده است. برای این که حضورتان را با تمام ارتباط هایتان مخلوط کنید فقط باید بیشتر قصه بگویید و تمام. این طوری حضورتان را نشان داده اید. حالا دیگر در ارتباط شما انسانی حضور دارد. با استفاده از این کتاب قصه های بیشتری را با روابط تان ترکیب کنید. قول می دهم حضورتان پر رنگ تر خواهد شد. مهم تر این که با قصه های بزرگ تری ارتباط پیدا می کنید که زندگی و کارتان را شکل می دهند، طوری که زندگی تان را سرشار از معنی می کنند و دیگران را هم راهنمایی می کنند که همین روال را پیش بگیرند. 

آدم ها در اقیانوسی از اطلاعات و داده های پراکنده شناورند که ان ها را غرق در گزینه های متعدد می کند. در این اقیانوس انتخاب، یک قصه پرمعنی می تواند مثل یک منجی حیات بخش باشد که ما را با چیزی مطمئن و مهم مهار کند، چیزی که لااقل با ثبات تر از صداهایی است که معلوم نیست از کجا می آیند ولی مداوم می گویند به من گوش کن.                             

قصه، فقط به کار خواباندن بچه نمی آید. قدرت قصه در دنیای بزرگ تر ها باور نکردنی است. با داستان می شود درباره ی مشکلات جهان حرف زد، برای ان ها راه حل یافت و دنیا را جای بهتری کرد. قصه ها در رونق کسب و کار تاثیر شگفتی دارند. ان هایی که هر روز همراه غذایشان قصه به محل کار می برند، ردی در رابطه به جا می گذارند که فراموش نمی شود. قصه گویان ارتباط شان با مشتری، همکار، رئیس و ارباب رجوع را هموار می کنند و به سطح تازه ای از آورده های مالی و شغلی می رسند. قصه اطلاعات خام را شخصی می کند، اعتماد می آورد و کاری می کند که دیگران به آن چه عرضه می کنید یا به آن ها می فروشید، اطمینان کنند. 

کتاب بهترین قصه گو برنده است چطور با قصه کسب و کارتان را رونق دهید با ترجمه بسیار شیوا و روان خانم زهرا باختری در فروشگاه اینترنتی جویابوک قابل تهیه است. 

این کتاب کتابی است برای:

  • بازاریابان اینترنتی
  • فعالان حوزه تبلیغات
  • مسئولان جذب آگهی
  • دانشجویان رشته کارآفرینی
  • تامین کنندگان محتوا برای برندها
  • بازاریاب های محصولات صنعتی
  • مدیران کسب و کارهای B2BوB2C
  • اساتید دروس اصول بازاریابی و برندسازی
  • صاحبان کسب کارهای کوچک و خانگی
  • معرفی کنندگان محصولات مصرفی فروشگاه ها
  • دانشجویان مدیریت رسانه کارشناسی و ارشد
  • دانشجویان مدیریت صنایع کارشناسی و ارشد
  • دانشجویان ارتباطات و روابط عمومی کارشناسی و ارشد
  • فعالان مشاغل اینترنتی استارت آپ ها جویای سرمایه گذار
  • صاحبان کسب و کارهای منحصرا فعال در شبکه های اجتماعی
  • داستان نویسان و فیلمنامه نویسان با انگیزه کارآفرینی بر اساس استعداد قصه سازی

(0)
هیچ دیدگاهی وجود ندارد
دیدگاه خود را بنویسید
*
*